RSS Feed

‘Uncategorized’ Category

  1. عروسی نور

    March 24, 2018 by Son of Thunder

    نشسته ای و لباس عروسیت خیس است

    هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم

    برای تو که در آغاز زندگی هستی

    چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟!

     

    پ،ن:خوشبختی ات آرزوی ام


  2. چشم هایش

    March 11, 2018 by Son of Thunder

     

    به غم چشمانت که خفت عقب نشینی قوای  شکست خورده تمام جنگ های دنیا بود

    پ.ن: متاسفم کمکی از دست من  بر نمی آیید،نورک ام


  3. درد

    February 3, 2018 by Son of Thunder

    من
    اين همه رنج را تحمل نكردم
    كه تو هم
    رفته رفته
    شبيه ديگران بشوى

    جميل مريچ

     

    پ.ن: بعد از این همه سال آمده ای که عاشق نفر دیگری هستی و عذاب ام بدهی؟ چرا آمدی؟چرا؟ نداشتنت یک درد بود ، داشتنت هزار و یک


  4. دیدار

    December 9, 2017 by Son of Thunder

    فریاد زدم دوباره دیداری هست

     

    پ.ن: جهت ثبت در تاریخ


  5. حرف

    October 12, 2017 by Son of Thunder

    کاش دهن ها ترازو داشت تا متوجه سنگینی حرفایی که میزند، می شدند

     

    پ.ن: متنفرم از مستی
    پ.ن: متنفرم از تماس های مستانه
    پ.ن: متنفرم از زمانی که مستی، در یک مستی تمام قد ترا به محاکمه می کشد
    پ.ن: متنفرم که حرفهایش تمام درست است
    پ.ن:نور چشمان! قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

     


  6. تفریح ناسالم

    March 5, 2017 by Son of Thunder

    گاهى اوقات دلم تفريج ناسالم مى خواهد

    مثلِ فكر كردن به بانوی اسفند!

    پ.ن:

    اگر يك روز مجبور شوم
    كه تو را ترك كنم
    كوچك بودن عشقم را نه
    بزرگ بودن ناچارى ام را باور كن

    آتيلا ايلهان


  7. رام -ناز

    December 25, 2016 by Son of Thunder

     

    زمانی می رسد که آدمی دیگر تلاشی به هیچ چیز و کس نمی کند و رام خود می شود

    پ.ن: بگویم کاش اینجا بودی دروغ نگفته ام، دلم ناز کردن می خواهد و ناز کشیده شدن به توسط تو…بانوی مهر پر مهر


  8. طلسم شده

    November 29, 2016 by Son of Thunder

    تنم فرسود

    و عقلم رفت

    و عشقم همچنان باقی

    سعدی

     

    …پ.ن شخصی: چرا فراموشم نمی شوی،چند رابطه دیگر باید قربانی شود تا فکرزهراگین ات بعد از این همه سال فراموشم شود اسفندی افسونگر

    تو هبچ نقطه ضعفی نداشتی
    منم داشتم
    عاشقت بودم

     


  9. باز آمده بودش به خواب

    March 9, 2016 by Son of Thunder

    من با رخ چون خزان خرابم بی تو

    تو با رخ چون بهار چونی بی من

    مولوی

    پ.ن: شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

    باز به پیران سر رید به اعصاب ما


  10. نژادپرستى -١٦٤

    December 12, 2015 by Son of Thunder

    در عجبم از مردمى كه هم زمان كه از اينكه در كنگره و سناى آمريكا قانونى در حال تصويب است كه براى ايرانى ها هم بد مى شود، پستان به تنور مى چسبانند. ولى از سخنان آن احمق مضحك جمهورى خواه فاشيستِ نژادپرست ، ترامپ نه به صورت علنى كه پنهانى حمايت مى كنند. از مركل تنفر دارند كه چرا اروپا را با راه دادن سورى هاى بى پناه خراب كرده ، نظرات مشمئزكننده نژادپرستى عليه مسلمانان مى گويند ولى انتظار دارند حقوق آنها در آمريكا رعايت شود.روى سخنم با آن دسته از ايرانى هايى است كه حدود صد سال پيش از جور ستم و نژادكشى عثمانى ها به ايران پناه اوردند ، شما كه خود قربانى ستم و قتل عام هستيد ، شما و اجداد شما خود پناهنده به كشور ديگريد ، به ياد آوريد اگر ايرانيان آن زمان هم اگر شما را نمى پذيرفتند و همان گفتمان خودتان را در پيش نمى گرفتند چه مى شد؟ نه اينكه با وجود اختلاف نژادى و دينى ايرانى هاى مسلمان، ما را با آغوش باز پذيرفتند؟ شما هم بگذاريد كه اين سورى هاى بى خانمان از جنگ هم لختى احساس زندگى و آرامش كنند.
    چطور مى شود اين همه تناقض داشت و بتوان به زندگى عادى ادامه داد.

    به قول سعدى :

    كه مرد ار چه بر ساحل است اى رفيق / نياسايد و دوستانش غريق