RSS Feed

December, 2013

  1. درد٧٨

    December 31, 2013 by Son of Thunder

    درد را با درد ،
    و طبيب را با طبيبى ديگر درمان كردن
    بدترين شوخى سلامتى با من بود


  2. تنهايى٧٧

    December 31, 2013 by Son of Thunder

    در خانه مجردى ام در تهران، يكى از اتاق ها فقط براى خودم بود، جز براى من به همه بسته بود، اتاق فكرم بود، اتاق نوشتن ها و سناريوهايم ، اتاق موسيقى زدن هايم، اتاق نقاشى هايم، و عكس هايى كه گرفته بودم…در يك كلام اتاق هنرى من بود.

    هيچ كس حق ورود نداشت ، قلمرويم بود، پادشاهى تك نفره ام، چند بارى فقط به دوست دختر آن زمانم،عشق نافرجام دوطرفه زندگى قربانى شده از نژادپرستى قوم هايمان، اجازه دخول داده بودم. و او مبهوت از اينكه يك انسان درون و برونش چقدر مى تواند متفاوت و متضاد باشد.

    تنهايى خودخواسته اى بود كه تنها با خود تقسيمش كرده بودم. وقت هايى است كه انسان دوست دارد تنهايى باشد، فارغ از كان و مكان.

    گذشت ايامى و عازم آمريكا بودم.
    تمام نقاشى ها، نوشته هاى كاغذى ام و ويولونم را سوزاندم.
    تمام نوشته ها و عكس هايم را كه در هاردى بود را از بين بردم… و براى اطمينان بيشتر با خود به آمريكا آوردم و بعدتر ها در اقيانوس آرام دفنشان كردم .

    هيچ گاه نخواسته اداى كافكا را در بياورم، زمانى كه از دوستش مى خواهد كه همه آثارش را بعد مرگ بسوزاند.
    نه كافكا هستم ، نه اصولا مزخرفات من در حد كافكا و كارهايم در حد هيچ هم نبودند ، … ولى احساس كافكا را كامل مى فهمم ، كتاب هاى كافكا هم تنهايى هاى او بودند…

    فرق است بين كسى كه تنهايى را خودخواسته انتخاب كرده و كسى كه تنها مانده، تنهايى خودخواسته،تنهايى مقدس است


  3. بدبيارى٧٦

    December 29, 2013 by Son of Thunder

    بدبيارى اينه كه بد بى يارى…


  4. كدئين ٧٥

    December 26, 2013 by Son of Thunder

    صدايش كديين بود، آرامش مى داد …
    حتى وراى تلفن از فاصله اى چند هزار مايلى،
    هنوز هم همچنان…


  5. عق٧٤

    December 25, 2013 by Son of Thunder

    نمى دونم چرا اين اواخر
    هر كى رو مى بينم،
    هر رويدادى مى شنوم،
    هر چيزى را مى فهمم،
    هر خبرى مى خونم،
    هر هديه مى گيرم،
    هر ملاقاتى مى كنم،
    هر شعرى مى خوانم
    و يا كلا هر كارى مى كنم و يا هر كارى هر كسى مى كند
    لحظه به لحظه اش..
    به قول صادق هدايت تو نامه هاش به شهيد نوايى، فقط و فقط “عقم مى شينه”!!!

    پ ن: به جز ديدن خواهرزاده هام كه تنها دلخوشيم اند در اين روزهاى تلخ تر از زهر


  6. جهان سوم ٧٣

    December 24, 2013 by Son of Thunder

    جهان سوم جايى است كه
    شاعرش به جرم شاعرى ،
    خبرنگارش به جرم خبرنگارى،
    فيلمسازش به جرم فيلمسازى،
    بازيگر به جرم بازيگرى،
    خواننده اش به جرم خوانندگى،
    موسيقيدان اش براى موسيقى،
    نويسنده اش به جرم نويسندگى،

    و كلاً انسان به جرم انسان بودن،
    دستگير مى شود

    فقط آرزو می کنم که بمیرم
    پس از آن بهشت و جهنم مهم نیست*

    پ. ن: فقط متاسفم، عقم مى شينه همين

    * شعر از سيد مهدى موسوى


  7. دريا٧٢

    December 17, 2013 by Son of Thunder

    بگو رهايم كنند مرغابى ها
    به خدا موج صدف ها را برد
    من
    من در انديشه دريا بودم،
    من در انديشه دريا بودم…


  8. نلسون ماندلا٧١

    December 6, 2013 by Son of Thunder

    ديدى آقاى ماندلا!
    رجاله هاى سياسى ، از قماش همان سياستمداران قرمساق كه تو را ٣ دهه در بندت كردند، چگونه در مدحت چه مرثيه ها سرودند!!!
    روح بزرگى بايد داشت تا دادستانى كه تو را به اعدام محكوم كرده و چندين دهه از زندگى ات را بر باد داده ، را ببخشى و حتى به ناهار دعوت كنى وقتى در قدرت بودى و مى توانستى لهش كنى …من صادقانه نمى توانستم


  9. افسوس٧٠

    December 5, 2013 by Son of Thunder

    بعضى حرفا از ذهن پاك نمى شن

    مثل حرف دوستى از دوران خوب دبيرستان، در بارى در كنار اقيانوس اطلس، با نيم نگاهى به من ، زمزمه كنان گفت: نبايد اينطور مى شد ، تو زرنگ ترين ، باهوش ترين و باسوادترين ما بودى، چرا به جايى نرسيدى آنطور كه ما انتظار داشتيم… رسيدى ها اما نه آن چيزى كه من حداقل فكرش را مى كردم.
    نگاهش كردم ، حرفى نبود. تنها نگاهش كردم . حرف حساب جواب ندارد. مى توانستم برايش بگويم بر من چه ها گذشت، هم دلايلم هم توجيه هايم را.
    روزهاى سختى كه هم در ايران و هم در آمريكا گذراندم، روزهايى بى كسى ، فشار عصبى، تحقير، ناتوانى اين دست هاى سيمانى… از اينكه روزهايى بود كه نان براى خوردن نداشتم ، روزهايى كه همه چيز داشتم جز يك راهنما، يك نفر كه به من بگويد راه چيست…. بگويمش كه كورمال كورمال راهم را يافته ام…خواستم بگويم خود را يك شكست، يك نغمه ناجور مى دانم
    اما نگفتم…
    تنها چيزى كه گفتم اين بود: حق با تويه ، سگ برينه به اين شانس و قسمت …بگذريم …
    و از پشت شيشه محو تماشاى انعكاس نور ماه در آبهاى سياه گون اطلس شدم و همزمان تمام آن روزها را در ذهن خود مرور مى كردم…


  10. نسل سوخته ٦٩

    December 3, 2013 by Son of Thunder

    نسل سوخته ، نسليه كه داستان عشق ممنوع نافرجامت رو حتى گنجشك هاى بغداد بدونن ولى نتونى حتى با دور و برى ات درباره اش حرف بزنى