RSS Feed

درد-۱۷۳

February 3, 2018 by Son of Thunder

من
اين همه رنج را تحمل نكردم
كه تو هم
رفته رفته
شبيه ديگران بشوى

جميل مريچ

در خموشی من فریادهاست

-فریدون مشیری

پ.ن: بعد از این همه سال آمده ای که عاشق نفر دیگری هستی و عذاب ام بدهی؟ چرا آمدی؟چرا اینقدر من و احساساتم برایت بی ارزش است؟ نداشتنت یک درد بود ، داشتنت هزار و یک
پ.ن: یک بار که قدرت محبت را در من کشتی،حال شاید آمده ای باورم به معجزه را هم از بین ببری
پ.ن: حالت بهتر شد می روم ومرا  دیگر نخواهی دید، نه اثری، نه خبری و هیچ چیزی
پ.ن:سرطان شریف عزلت ،تن من باز دگرباره ارزانی تو باد