RSS Feed

خستگى هويتى-١٦٢

August 25, 2015 by Son of Thunder

در اتاقم نشسته ام ، سيگارى در دست و افكارى مشوش در سرم

به اينكه چه مى خواهم و اينكه به طور قطع نمى دانم و اين سردرگمى عذابم مى دهد

هيچ چيز شادم نمى كند، وقتى در امريكا هستم فكر ايران رهايم نمى كند و وقتى ايرانم فكر امريكا

شدم وصله ناجور هر دو جا ، در آنجا مرا نمى فهمند و در اينجا من اينان را نمى فهمم

دوست داشتم پرنده بودم بى هيچ دلبستگى و پر مى كشيدم و مى رفتم و مى رفتم تا جايى كه نه صحبت هويت بود و نه اصليت و نه زندگى

خسته ام ،خسته رى را

من از دست غمت ، چه مشكل ببرم جان، اینجا هم رهایم نمی کند این افکار تو… رهایم کن فسون اسفند