RSS Feed

تفكرى با صداى بلند٢٤

October 22, 2013 by Son of Thunder

ساعت سه صبح به وقت لوس آنجلس است و من سر كارم
نشستم در حياط محل كارم و از زور بيكارى فكر مى كنم.
بگذريم كه دو روز ديگر امتحانى دارم كه به قول اينجايى ها ميدترم است و از سخت ترين درس هاست ولى حس درس خواندن ندارم.و حتى يك صفحه از كتاب را نخوانده ام.
افكارم غوطه ور در زندگى ام است در اين ٦-٧ سال مهاجرتم، مى خواهم از روز اول تا حال را جمع بندى كنم كه ارزش افزوده ام چقدر است.آيا چيزى بر من افزوده شده؟
مغزم كم مى آورد، مانده ام مدرك دانشگاهى خارجى ارزشم است يا اينكه قهوه استارباكس مى توانم بخورم…
خنده ام گرفته، واقعا استارباكس معيار خوبى است، بماند طعمش را دوس ندارم، اصولا مغازه اى نيست كه مرا به درونش دعوت كند ،يا مثل نانوايى كه بوى نان تازه مستم كند،نيست.
دارم داشته هايم را با آنچه از دست داده ام مقايسه مى كنم، ضرر زيادى نكرده ام، سود زيادى هم نكرده ام.

و در آخريك مرتبه، جديد ترين حادثه احساسى ام در برابرم ظاهر مى شود، ديگر ارزش افزوده كيلو چند؟

غرق فكر و خيال و سبك سنگين كردن حرف هايش و حرف هايم مى شوم،آناليز مى كنم، وضعم چندان بد نيست، دوستش دارم،به او احساس دارم، نمى بينمش دلتنگش مى شوم، كودك درونش بسيار فعال است وبالغ جانش قوى… مجموعه خوبى است ، با او راحتم، كسى نيست كه قصد آزار داشته باشد، آدم شفافيست ، و دوست داشتنى، فكر كنم او هم ته حسى به من داشته باشد،با او احساس كسالت و خستگى نمى كنم ، گذر زمان تند است و زود مى گذرد در حضورش.خنده هايش و سرزندگى اش واقعيست، ارزش اش را دارم؟…
چرا واژه ارزش از ذهنم پاك نمى شود، ارزش ، ارزش و باز ارزش.
ارزش يعنى اينكه بها گذاشتن، قيمت گذارى، يعنى معامله…
و در ذهن خود به خود نهيب مى زنم ، مرد حسابى اينقدر مزخرف فكر نكن، اين درى ورى ها چيست، بگذار از اين رابطه ناب انسانى لذت ببرى، به حس خوبى كه وقتى با او هستى فك كن نه به ارزش، ارزش چى ،كشك چى
و مهم تر از همه به اين كه در حضور او احساس انسان بهترى بودن را مى كنى… بايد كارى كنى كه اين حس و داشتن او دايمى باشد…و مهم تر از همه  در حضور او کمتر احساس خشم از زن می کنم، کمتر به غم اسفند می اندیشم
اگر سيگار را ترك نكرده بودم الان حقش بود يه سيگارى مى گيراندم…