RSS Feed
  1. دیدار

    December 9, 2017 by Son of Thunder

    فریاد زدم دوباره دیداری هست

     

    پ.ن: جهت ثبت در تاریخ


  2. حرف

    October 12, 2017 by Son of Thunder

    کاش دهن ها ترازو داشت تا متوجه سنگینی حرفایی که میزند، می شدند

     

    پ.ن: متنفرم از مستی
    پ.ن: متنفرم از تماس های مستانه
    پ.ن: متنفرم از زمانی که مستی، در یک مستی تمام قد ترا به محاکمه می کشد
    پ.ن: متنفرم که حرفهایش تمام درست است
    پ.ن:نور چشمان! قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

     


  3. تفریح ناسالم

    March 5, 2017 by Son of Thunder

    گاهى اوقات دلم تفريج ناسالم مى خواهد

    مثلِ فكر كردن به تو!


  4. رام -ناز

    December 25, 2016 by Son of Thunder

     

    زمانی می رسد که آدمی دیگر تلاشی به هیچ چیز و کس نمی کند و رام خود می شود

    پ.ن: بگویم کاش اینجا بودی دروغ نگفته ام، دلم ناز کردن می خواهد و ناز کشیده شدن به توسط تو…بانوی مهر پر مهر


  5. طلسم شده

    November 29, 2016 by Son of Thunder

    تنم فرسود

    و عقلم رفت

    و عشقم همچنان باقی

    سعدی

     

    …پ.ن شخصی: چرا فراموشم نمی شوی،چند رابطه دیگر باید قربانی شود تا فکرزهراگین ات بعد از این همه سال فراموشم شود اسفندی افسونگر


  6. باز آمده بودش به خواب

    March 9, 2016 by Son of Thunder

    من با رخ چون خزان خرابم بی تو

    تو با رخ چون بهار چونی بی من

    مولوی

    پ.ن: شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

    باز به پیران سر رید به اعصاب ما


  7. نژادپرستى -١٦٤

    December 12, 2015 by Son of Thunder

    در عجبم از مردمى كه هم زمان كه از اينكه در كنگره و سناى آمريكا قانونى در حال تصويب است كه براى ايرانى ها هم بد مى شود، پستان به تنور مى چسبانند. ولى از سخنان آن احمق مضحك جمهورى خواه فاشيستِ نژادپرست ، ترامپ نه به صورت علنى كه پنهانى حمايت مى كنند. از مركل تنفر دارند كه چرا اروپا را با راه دادن سورى هاى بى پناه خراب كرده ، نظرات مشمئزكننده نژادپرستى عليه مسلمانان مى گويند ولى انتظار دارند حقوق آنها در آمريكا رعايت شود.روى سخنم با آن دسته از ايرانى هايى است كه حدود صد سال پيش از جور ستم و نژادكشى عثمانى ها به ايران پناه اوردند ، شما كه خود قربانى ستم و قتل عام هستيد ، شما و اجداد شما خود پناهنده به كشور ديگريد ، به ياد آوريد اگر ايرانيان آن زمان هم اگر شما را نمى پذيرفتند و همان گفتمان خودتان را در پيش نمى گرفتند چه مى شد؟ نه اينكه با وجود اختلاف نژادى و دينى ايرانى هاى مسلمان، ما را با آغوش باز پذيرفتند؟ شما هم بگذاريد كه اين سورى هاى بى خانمان از جنگ هم لختى احساس زندگى و آرامش كنند.
    چطور مى شود اين همه تناقض داشت و بتوان به زندگى عادى ادامه داد.

    به قول سعدى :

    كه مرد ار چه بر ساحل است اى رفيق / نياسايد و دوستانش غريق


  8. درد-١٦٣

    December 5, 2015 by Son of Thunder

    دردى رفت و دردى ديگر آمد

    براى فرار از اژدها به مار غاشيه پناه بردم و خود مانده ام چگونه اكنون  از اين چگونه خلاص شوم

    سينه مالامال درد است اى دريعا همدمى

    بعضى ها ذاتاً معتاد اند ، از اعتيادى به اعتياد ديگر و فردى به فرد ديگر و از عادتى به عادت در جريان اند


  9. پدر -١٦٧

    October 22, 2015 by Son of Thunder

    در زندگي اوقاتي است كه كمبود حضور پدر به شدت احساس مى شود. حتي اگر ٣٦ ساله باشي، براي خودت مردي شده باشي.

    حتي اگر در زمان حيات اش ، با هم بسيار اختلاف عقيده داشته باشيد. اما  نبودش شديدا احساس مى شود، تا با او بشود مشورت كرد و گره از كاري گشوده شود.

    كاش اينجا بودي تا با هم مردانه دو كلمه حرف حساب مى زديم.


  10. زندگي-١٦٦

    October 16, 2015 by Son of Thunder

    ديرى است كه در پى چرايى اين هستم كه چرا ديگر شاد نيستم؟

    چرا هيچ چيز شادم نمى كند، و همه چيز برايم مضحك، بى معنى و جلف مى آيد.

    هر چيزي و هر كس هر چند تازه به زودى طراوت خود را از دست مى دهد و حوصله ام را سر مى برد و عقم مى نشيند؟

    چرا اين چنين شده ام؟